<no title> - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عک...
شبهای تنهایی - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
نفهمیدیچه شبهایی که اسم تو رو لبهام بودنمیشنیدیچه شبهایی که اشکامو به تنهایی نشون دادماز عمق فاصله آروم واسه تو دست تکون دادمچه شبهایی با شب گردی شبو تا صبح می بردمنبودی ماه جون می دادنبودی بی تو میمردمچه شبهایی دعا کردم یه کماین فاصله کم شهیه بار دیگه نگاه من تو رویاهات مجسم شهتوی این خونه یخ می بس...
<no title> - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
یار - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
دها صدهازبان درجهان وجوددارد اما لبخندبه همه زبان ها صحبت میکند
واژه های شرق گیلان - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
خروس:تله مرغ:کرکتخم مرغ:مرغانهاردک:بیلیتخم اردک:بیلی مرغانهجوجه اردک:بیلی کوتهگاو نر:کلگهدماق گنده:کله گنگنجشک:ملجهآدم زیاده گو:چوس نفسفرد بی دقت موقع راه رفتن:کوراسبفردی که دندان های بزرگ داره:گلفه گازکنار دریا:دریا لگآدم تنبل:کمری اسباگر ازکسی خوشت نیاد:تخته سر تی قیافه بنماگرکسی رادوست داشته باشی...
بفرما کال کباب تی جان قربان - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
طرزتهیه کال کباب: بادمجان ۲کیلوگرم/سیرتازه له شده۵حبه /گردوسابیده شده۳۰۰گرم/رب اناربه میزان لازم/نمک/گلپرابتدابادمجان ها راتنوری میکنیم.پوست سوخته شده بادمجان ها راجدامیکنیم.بادمجان له میکنیم.بعدازاینکه سردشدبقیه موادرااضافه میکنیم.داخل ظرف موردنظرمیریزیم.کال کباب یک غذای خوشمزه شمالیه که اگر یک بار...
<no title> - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
قلب منقالی خداستتاروپودش از پر فرشته هاستپهن کرده او دل مرادر اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاببرق می زندقالی قشنگ و نو نوار مناز تلاش آفتاب شب که می شود، خداروی قالی دلمراه می رودذوق می کنم، گریه می کنماشک من ستاره می شودهر ستاره ای به سمت ماه می رودیک شبی حواس من نبودریخت روی قالی دلمشیشه ای مرکّب سی...
<no title> - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
<no title> - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
یه وقتایی بی دلیل دلم میگیره،چشام میشه پره اشک،میرم فیس بوکمو چک میکنم میبینم خوبه همه شادن،بیخیال میشم که پیغامی بزارم بقیه برن تو فکرم،میرم جوک میزارم فکر کنن منم خوشمگاهی یه چیزی تو دلم میگه گور بابای بقیه ،بزن زیر گریه،هر چی میخوای بگی بگو....اما....دلم نمیاد
<no title> - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
بابام خدا بیامرز وقتی میخواست قسم بخوره میگفت:جان هر چی مرده...کاش بود که بهش بگم بابا،کو مرد؟ای روزگار هییییییییییزنده باشه اون مردی که به حقش قانعهزنده باشه مردی که حرمت میفهمهزنده باشه مردی که میدونه دل میشکنه و شده خودشو بشکنه دلیو نمیشکنهبقول عزیزی گفتنی:نیم کیلو باش ولی مرد باش
<no title> - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
نخور آدمنشو بدعت گر این کوچ نحس آدمنخور آن سیب دردآلوده را بس کنمن از درد بیزارم ،نخور آدمکه آن سرخینه رنگش نیک میگوید که آتش در بدن داردنخور آدمصدای زجه می آید برون از سیبنخور آدمخدا هم بگذرد از تو ،نمیبخشم تو را آدم
<no title> - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
خداروشکر به امروز روزخدا رو شکر که تو این زمونه ای که دیدن زوجهای خوشبخت شده آرزو ،دوستایی دارم که با همسراشون خوششبختنخدا رو شکر که امروز با دختری بودم که هنوز بوی پاکی میداد و با نگاش تو حیاط دانشگاهی که ازش فارغ التحصیل شده بود داشت دنبال پسری میگشت که عاشقش بود،با این که میدونست اون پسر رفته،روش...
<no title> - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
این چه زمانیست که من از بودن با خود رهام.........
<no title> - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
یاد داری که میزد دل من داد از بدی؟بازم به بیگناهی من سنگ میزدینیک شد از آمدن تو خیال مناز رفتنت چه سود که نیکم ز در شدیبازم بیا و حال مرا خوب خراب کنبازم برو و آمدنت را سراب کندنیای من که هیچ ندارد بجز توییپایان بده به بودن منو صواب کنخودم
<no title> - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
آه که دلم پر میرنه واسه یه آدمیکی مثل داداشی تو میوه ممنوعه،یکی که بفهمه،که به احترامش بغض تو گلومو خفه کنم،کسی که خم به ابروش بیاره بمیرمچی شد که اینطوری شد؟..............
<no title> - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
آنقدر بزرگ شده ای که بفهمی که کیستم!در جای جای بودن با تو بزیستم!
<no title> - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
مرا مرگی کند دلشاد،که با رنگ تو آغاز است
<no title> - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
شاید اگر زهرا میدانست زلزله امانش نمیدهد،بیشتر با بچه های کوچه بازی میکرد!شاید اگر بابا میدانست میمیرد،تا صبح بیدار میماند و راه فرار بچه ها را درست میکرد!شاید اگر بی بی میدانست که وقت رسیدن به آقا بزرگ است ،لباس نو میپوشید و سر سجاده میماند!شاید فرصت برای ما کم باشد،قدر زنده بودن را بدانیم
دلتنگی - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
دلتنگی چیست؟ یادگاریست از آنان که دوستشان داریم اما... کیلومتر ها از ما دورند
خانه دوستی - تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 16:38
من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوستکنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرامگل بگویند وهمه گل شنوند شرط وارد گشتنشست وشوی دل هاستشرط آن داشتن یک دل و بی رنگ و ریاستبر درش برگ گلی میکوبم روی آن برگ نویسم ای یار :خانه ما اینجاستتاکه سهراب نپرسد هرگز خانه دوستکجاست؟