<no title>

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

تو به من خندیدی ونمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم ، باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید ،غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالها هست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

ومن اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه ی کوچک ما

سیب نداشت.

(حمید مصدق)

و اما جواب بسيار زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق

________________________________________

من به تو خنديدم

چون که مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه

سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

ونمي دانستي

باغبان

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا که با خنده خود

پاسخ عشق تو را ? خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليک

لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاک ...

دل من گفت برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد

گريه تلخ تو را

و من رفتم

و هنوز

سال هاست که در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض نگاه تو ? تکرار کنان

مي دهد آزارم

و من انديشه کنان ? غرق اين پندارم

که چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت ؟

رهایی از قفس...

ما را در سایت رهایی از قفس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: مرادی بازدید: 343 تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

صفحه بندی