74
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
فقط موقع نماز چادر سرش میکنهکسی ندونه انگار فقط خدا با اون نامحرمهــــــــــ :(
73
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
هوس کردم آپ کنم !!یه دنیا حرف دارم که شامله :خاطراته خودم ، حرفای دلم ، فحش هایی که باید بزنم ولی سکوت میکنم ، احساساتی که باید بروز بدم ولی شعلشو کم میکنم ، گله هایی که دارم و ... !!اما نمیتونم بنویسم نمیدونم چرا ..!یه کار یاد گرفتم :اسم خودمو تو گوشیه دختر خالم گذاشتم : Irancellبعضی اوقات بهش اس م...
72
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
- چرا اینقد صورتت کک و مک داره ؟؟- دلم میخواد ( با حالت عصبانی )+ یعنی اگه دلت نمیخواس کک و مک نمیشد ؟ / مسخرهـــــــــــ !!
71
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
نمیدونم چرا هر کی زنگ خونمون میزنه بعد از پنج مین که باهام حرف میزنه میگه : تو کیمیایی ؟- بله خودمم ( ووووی )- ببخشید اگه نشناختمت فکر کردم خواهر کوچیکته+ آخه چرا ؟رفتم صدامو ضبط کردم و گوش دادم .. از نظر خودم خیلی خوب و آرومهیه بار دیگه بهم بگن تو کیمیایی ؟ یه فحش اساسی میدم
70
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
دوس دارم لباس و شلوارای چند سال پیشمو بپوشمــاینجوری احساس بزرگی میکنم !!+ پسرخاله های ( مهرشاد و ساسان ) باشعور من ساعت 2 بامداد رفتن یه محله دیگه جز محله خودشون زنگ خونه همه رو زدن به بهونه دوست دوست !! فقط یه نفر ج داد مهرشادم گفت : دوست دوست دوست پسره ... میدی یا برم ؟؟ دست شیطون رو از پشت چسب د...
69
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
آغا من اعتراض دارمــــــــــــبلهــــــــ ...چرا وقتی نه شیر داشته نه پستون پاشده رفته هندوستون ؟بعد از اون طرف باید یه زن کُردی بگیره ؟ آخه که چی بشـه ؟شاعرای ما هم مشکل دارنا ..!!+ خیلیا میشینن آهنگ ریمیکس میکنن اونوقت بعضیا مطالب چند تا وبلاگ رو باهم ریمیکس میکنن فلفل زردچوبشم میزنن میذارم پست ثا...
68
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
بعضی آدما دچار دوگانگی اخلاقی هسن !یه روز باهات خوبن .. یه روز مهربون .. یه روز به حرفات گوش میدن .. یه روز باهات دردودل میکنناما ...یدفعه بی دلیل باهات بد میشن و آدمم حسابت نمیکنن !! به این میگن مغرور به تمام معنا !+ دو صفتی که من ندارم و همیشه به ضررمه ==> غرور و حس رقابتــــــ تو درساگه حس رقابت ...
67
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
بعضیا مثل دستگاه سی تی اسکن میمون ،تو وجود آدما فقط دنبال عیب هستن !+ مخاطب خاصــــ ( ؟ )+ کاش من موقع زلزله بودم حداقلش میمردمــــــ+ چرا من هر روز میرم وبلاگش پستاشم میخونم ولی نظر نمیدم ؟+ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟؟ هنوز یه عالمه سوال تو ذهنمه در مورد خودم !!
66
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
ویرگول هم نشدم هر کی بهم رسید مکث کنهــــ ...قره قوروت هم نشدم دهن همه رو آب بندازمــــ ...خربزه هم نشدم هرکی میخورتم پای لرزشم بشینهــ ....موبایل هم نشدم روزی هزار بار نگام کننــــــ ...پایان نامه هم نشدم ازم دفاع کننـــ ...آهنگ هم نشدم دو نفر بهم گوش بدنــــــ ...مانیتور هم نشدم تا ازم چشم بر ندار...
65
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
وبلاگم صفحه اولهــــ گوگلهـــــ ... بهم تبریک بگیـــــــد !+ ببخشید چرا جمعه اینقد به شنبه نزدیکه ولی شنبه اینقد از جمعه دوره ؟ ( دوری و دوستی )+ اینقد خوشم میاد وقتی با پسر عموم میریم مهمونی .. دختره شربت میارهــ پسر عموم میگه : خودتون درست کردین ؟ اونم با عشوه میگه : بلهـــ .. بعدش پسر عموم میگه :...
<no title>
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
خدایا...دلمآغوشی میخواهدکه نه زن باشدنه مردخدایــــــــــــــــــــازمین نمی آیی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
رازهای خوشبختی
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
هفت راز خوشبختی از زبان کورش کبیر 1- متنفر نباش2- عصبانی نشو3- ساده زندگی کن4- کم توقع باش5- همیشه لبخند بزن6- زیاد ببخشو مهمتر از همه7- یک دوست خوب داشته باش
<no title>
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
<no title>
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
آرامش(داستان)پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچ...
<no title>
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
من نمیگویم که ١٠٠٠ شکست خوردهام. من میگویم فهمیدهام ١٠٠٠ راه وجود دارد که میتواند باعث شکست شود.
<no title>
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
اشتباه نکنبیش از آنکه دلم برای توتنگ باشدبرای آن منی که تو را نمیشناختتنگ است...
<no title>
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
هرکی دلتو شکوند صداشو درنیار یه روز دلش میشکنه صداش درمیاد.......................................
<no title>
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
<no title>
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
تو به من خندیدی ونمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم ، باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید ،غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالها هست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم ومن اندیشه کنان غرق این پندارم...
گفت و گو با خدا...
-
تاریخ: 1391/6/1 ساعت: 14:20
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.خدا گفت:پس می خواهی با من گفتگو کنی؟ گفتم:اگر وقت داشته باشید .خدا لبخند زدوقت من ابدی است .چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی بپرسی؟چه چیز بیش از همه شما را در انسان متعجب میکند ؟خدا پاسخ داد......این که انها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .عجله دارند که ...