((_نازلي!بهارخنده زد وارغوان شکفت.
درخانه، زير پنجره گل دادياس پير.
دست ازگمان بدار!
بامرگ نحس پنجه ميفکن!
بودن به ازنبودشدن!خاصه دربهار...))
نازلي سخن نگفت؛
سرافراز
دندان خشم برجگر خسته بست ورفت...
((_نازلي!سخن بگو!
مرغ سکوت،جوجه يمرگي فجيع را
درشيان به بيضه نشسته ست!))
نازلي سخن نگفت؛
چوخورشيد
ازتيره گي برامدودرخون نشست ورفت...
نازلي سخن نگفت
نازلي ستاره بود
يک دم دراين ظلام درخشيدوجست ورفت
نازلي سخن نگفت
نازلي بنفشه بود
گل داد و
مژده داد:((زمستان شکست.))
و
رفت...
1333
استادادبيات زندگي احمدشاملو
روحش شادويادش گرامي باد
ما را در سایت رهایی از قفس دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: مرادی
بازدید: 241