<no title>

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

ستيزه
شب چوماه اسمان پرراز
گردخوداهسته مي پيچدحريرراز
اوچومرغي خسته ازپرواز
مي نشيندبردرخت خشک پندارم
شاخه هاازشوق مي لرزند
دررگ خاموششان اهسته مي جوشد
خون يادي دور
زندگي سرمي کشدچون لاله اي وحشي
ازشکاف گور
اززمين دست نسيمي سرد
برگهاي خشک راباخشم مي روبد
اه...برديوارسخت سينه ام گوئي
ناشناسي مشت مي کوبد
((بازکن در...اوست
بازکن در...اوست))
من به خود اهسته مي گويم:
بازهم رويا
ان هم اينسان تيره ودرهم
بايد ازداروي تلخ خواب
عاقبت برزخم بيداري نهم مرهم
مي فشارم پلک هاي خسته رابرهم
ليک برديوار سخت سينه ام باخشم
ناشناسي مشت مي کوبد
((بازکن در...اوست
بازکن در...اوست))
دامن از ان سرزمين دوربرچيده
ناشکيبا دشت ها رانورديده
روزها دراتش خورشيدرقصيده
نيمه شب هاچون گلي خاموش
درسکوت ساحل مهتاب روئيده
((بازکن در..اوست))

اسمان هارابه دنبال توگرديده
درره خود خسته و بي تاب
ياسمن ها را به بوي عشق بوئيده
بال هاي خسته اش رادرتلاشي گرم
هرنسيم رهگذربامهربوسيده
((بازکن در...اوست
بازکن در...اوست))
اشک حسرت مي نشيندبرنگاه من
رنگ ظلمت مي دود در رنگ اه من

ليک من باخشم مي گويم:

بازهم رويا
ان هم اينسان تيره ودرهم
بايد ازداروي تلخ خواب
عاقبت برزخم بيداري نهم مرهم
مي فشارم پلک هاي خسته رابرهم
ليک برديوار سخت سينه ام باخشم
ناشناسي مشت مي کوبد
((بازکن در...اوست
بازکن در...اوست))
دامن از ان سرزمين دوربرچيده
ناشکيبا دشت ها رانورديده
روزها دراتش خورشيدرقصيده
نيمه شب هاچون گلي خاموش
درسکوت ساحل مهتاب روئيده
((بازکن در..اوست))
اسمان هارابه دنبال توگرديده
درره خود خسته و بي تاب
ياسمن ها را به بوي عشق بوئيده
بال هاي خسته اش رادرتلاشي گرم
هرنسيم رهگذربامهربوسيده
((بازکن در...اوست
بازکن در...اوست))

اشک حسرت مي نشيندبرنگاه من
رنگ ظلمت مي دود در رنگ اه من
ليک من باخشم مي گويم:
بازهم رويا
ان هم اينسان تيره ودرهم
بايد ازداروي تلخ خواب
عاقبت برزخم بيداري نهم مرهم
مي فشارم پلک هاي خسته رابرهم

شعری از فروغ فرخزاد

رهایی از قفس...

ما را در سایت رهایی از قفس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: مرادی بازدید: 234 تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

صفحه بندی